واجد على خان

76

علم الأبدان ( فارسى )

روح به داخل بدن از خوف موذى واقعى و غم را حزن نيز گويند و ترجمه وى اندوه است و همّ كيفيتىست نفسانى كه به تتبع او حركت مىكند روح و حرارت غريزى گاهى به داخل بدن و بخارج بدن بنا بر آنكه هم خير ازو متوقع بود و هم خوف شرّ پس همّ مركب باشد از رجا و خوف و هركدام كه غلبه كند بر فكر حركت مىنمايد نفس بدان جانب بيشتر پس اگر جهت وقوع خير غالب باشد حركت مىكند بخارج و اگر جهت شرّ غالب باشد حركت مىنمايد به داخل لهذا گفته‌اند كه همّ كه معنى آن اهتمام بچيزىست جهاد فكرىست بدانكه هرگاه چيزى ضرورى از دست برود و باز آمدن آن متصور نباشد يا امرى نكرده واقع شود كه مكافات آن ممكن نباشد و بدين سبب در نفس حالتى پديد آيد آن را غم نامند و هرگاه در اتمام كارى اهتمام كند و حصول و عدم حصولش متيقن نباشد و بدين سبب حالتى كه پديد آيد آن را همّ گويند بالجمله مطلوب صاحب غم ممكن الحصول نباشد و مطلوب صاحب همّ ممكن الحصول بود اگرچه بدشوارى باشد و خجل كيفيتىست نفسانى كه به تتبع آن حركت مىكند روح و حرارت غريزى به داخل بدن بتدريج پس از ان حركت مىنمايد بسوى خارج و اين از قبيل استحياست و لفظ خجالت از خطاى عامه‌ست و لفظ صحيح خجل‌ست يا خجلت انتباه مبرهن شد كه حركت روح به طرف خارج باشد يا داخل حركت خون نيز لازم آنست پس بهر جانبى كه روح متحرك مىشود حرارت نيز بدانسو مىرود و به طرف مخالف آن برودت لاحق مىشود بسبب كمتر بودن خون و روح و حرارت غريزى بالجمله افراط حركت روح به داخل باشد يا بخارج قاتل و مهلك‌ست و وجه هلاكت روح بخارج آنست كه هرگاه اكثرى از روح بجانب خارج ميل نمايد و قدرى اندك اندرون بماند آن اندك نيز به جهت ضرورت خلا كه در باطن حاصل شده متخلل و منبسط مىشود در سائر بدن تا ؟ ؟ ؟ ملا كند و بسبب قلت كميت قوت روح بضعف مىگرايد و بتدبير باطن كفايت نكند و بالضرور باطن سرد مىشود و آنچه بخارج ميل كرده بنا بر احتداد مزاج نيز تحليل مىيابد و چون از باطن مدد منقطع شده لامحاله به ظاهر هم برودت طارى مىشود و حادث مىگردد و غشى و موت چنان كه در فرح مفرط و غضب مفرط مشهودست ليكن موت در فرح بيشتر واقع مىشود نسبت بغضب مفرط و لمّ درين آنست كه در غضب حركت روح مىشود با غليان خون